خرید بک لینک

مردي به استخدام يك شركت بزرگ چند مليتي درآمد. در اولين روز كار خـــود، با مسوول كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: « يك فنجان قهوه براي من بياوريد ».

‏صدايي از آن طرف پاسخ داد: « شماره داخلي را اشتباه گرفته اي. مي داني با چه كسي حرف مي زني؟ »

‏كارمند تازه وارد گفت: « نه »

صداي آن طرف گفت: « من مدير اجرايي شركت هستم، ابله »

‏مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: « و تو مي داني با چه كسي حرف مي زني بيچاره ؟!!»

مدير اجرايي گفت: « نه »

کارمند تازه وارد گفت: « خوبه » و سريع گوشي را گذاشت.شعرگان

برچسب: داستان,داستان کوتاه,داستان جذاب,داستان خواندنی,داستان خوب,داستانک,وبلاگ,نیلوبلاگ,سایت, نویسنده: ابوالقاسم کریمی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 10:50

صفحه بندی