شعرگان : وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
-
تاریخ: 1402/8/28 ساعت: 6:15
وبسایت اول: https://abolghasemkarimi.ir/ وبسایت دوم: https://k520.ir/ توییتر: https://twitter.com/ghasemekarimi اینستاگرام: https://www.instagram.com/qdp22/
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 19:49
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 10:13
راننده کاميوني وارد رستوران شد. دقايي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و بعد از چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي سيگارش را در استکان چاي راننده خاموش کرد. راننده به او چيزي نگفت. دومي شيشه نوشابه را روي سر را...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 10:12
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 10:12
مرد بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرم هاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:33
اگه اون روز... میون همهمه ی موج های دریا، اون دمپایی پلاستیکی مسخره رو نجات نداده بودی... اگه پرتش نکرده بودی توی بغلم... اگه من اون یکی دمپایی ام رو از قصد پرت نکرده بودم توی دریا،تا تو بری بیاریش و من کیف کنم از اینکه یه نفر به خاطر من داره دلشو می زنه به دریا... اگه اون موج گنده ی لعنتی اون...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:33
گنجشک با خدا قهر بود . روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه می دارد ... و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان ...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:33
پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد : «برلین فوق العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم میکنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا میشوند. » مدتی بعد نامهای به ا...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 20:32
روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش میخواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد. وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد، فورا لنگه دیگر کفشش را نیز درآورد و همان جایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت .در مقابل حیرت و س...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 19:08
1 . بچه ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست. در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچهها رویش نوشت: هر چند تا مىخواهید بردارید! خدا مواظب سیبهاست ... 2. معلم داشت جریان خون در بدن را به بچهها درس مى...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 19:08
کزروس به کورش بزرگ گفت : چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به مردم و سربازانت می بخشی ؟! کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت ... سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به ...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 19:07
از يك استاد سخنور دعوت به عمل آمد كه در جمع مديران ارشد يك سازمان ايراد سخن نمايد . محور سخنراني در خصوص مسائل انگيزشي و چگونگي ارتقاء سطح روحيه كاركنان دور ميزد. استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتي كه توجه حضار كاملا به گفته هايش جلب شده بود ، چنين گفت : آري دوستان ، من بهترين سالهاي زندگي ر...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 19:07
روزی یکی از مدیران عالی رتبه ی شرکتی به مدت یک روز تمام بر فراز نیویورک با بالن به گردش می پردازد. طی یک بد شانسی نقشه اش در طی گردش پایین می افتد و او گم می شود. سپس در حالیکه برای فرود به دنبال جای مناسبی می گشت بالای یکی از آسمان خراشها مردی را می بیند که آسوده خاطر ایستاده است و سیگار می ک...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 19:07
دکتر روانشناسی بود که هر کس مشکلات روحی و روانی داشت به مطب ایشان مراجعه می کرد و ایشان با تبحر خاصی بیماران را مداوا می کرد و آوازه اش در همه شهر پیچیده بود. یک روز بیماری به مطب این دکتر آمد که از نظر روحی به شدت افسرده و دچار مشکل بود. دکتر بعد از کمی صحبت به ایشان گفت در همین خیابانی که مطب من...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:29
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد . وقتي پولهارا دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم . سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا كشت . او مجددا رو به زن و شوهري كرد كه نزديك او ايستا...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:29
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک دلار هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نک...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:28
می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راه...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/11 ساعت: 19:56
در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد: شکایتی از سوی یکی از مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است . بلافاصله با تاکید و پیگیری های مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی ، و دست...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/10 ساعت: 17:15
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا...
گردآوری داستان کوتاه آموزنده
-
تاریخ: 1402/9/10 ساعت: 17:14
یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار م...